غریبه

خیلی وقت است شبیه خودم نیستم.

هر روز مردی کلاه بر سر از میان سرم عبور می‌کند و

پای چشمانم که می‌رسد

از بالای عینک طبی‌اش خیره نگاهم می‌کند و

سرش را تکان می‌دهد!
...

باور کنید من هیچ پلی را پشت سرم خراب نکردم٬

هیچ بیراهی نرفتم٬

فقط گاهی عصرها

برای درختان یک خیابان یکطرفه شعر می‌خواندم...

همین.

/ 2 نظر / 16 بازدید
r

دعوت به تبادل لینک (قبل از تبادل لینک, پست زیر را مطالعه کنید) http://ultrafast.mihanblog.com/post/31 بهترین های سرگرمی http://ultrafast.mihanblog.com پیروز باشید.

زن اندوهگین

چه غمی ست در دل تو؟ که مرا لایق گوشی شنوا نیست. و چه اشکی که هنوز زاده نشد، می میرد. ومرا نیست دو چشمی که توان دیدن آن سوز غریبانه شود. آن چه زخمی است که مرحم نشده، نمک آن شده ام؛ و چه خونین جگری،خنجری را زده ام. قصه ات چیست؟! که تو ناگفته مرا به دنبال کشیدی، بردی. هان! چرا قصه ات نیمه تمام است؟ قصه گو! تو بگو. شبح سرد غریبی مرا بردار از رخ من، گرد تردید بشوی از بر من. چو بشستی خاک ذهن، خواهی دید: شوق من، از برگ تاک نازک تر است..[گل]