سودا...

بچه که بودم، حتی تا همین چند سال پیش هم،شاید!
کریسمس که می‌‌شد یاد دختر کبریت فروش می‌افتادم و دلتنگش می‌شدم!
بزرگتر که شدم... پیدایش کردم! اما دیگر نه کبریت می‌فروخت و نه کنار هیچ خیابانی سردش می‌شد!
...
حالا کریسمس باشد یا نباشد٬ نه از دخترک خبری هست و نه از کبریت‌هایش!
تنها آدم را آتش می‌زند... سردت باشد یا نباشد!

/ 1 نظر / 14 بازدید

دران هنگام که برهنه بودم از گرمای درون اندوه یک پری از درخت به زیر کشید مرا . از درخت به زیر کشید مرا اندوه یک پری در ان هنگام که کامل نبود نه فرشته و نه خدای .